سرمايه داري به سبك هيئت موئتلفه اسلامي
سرمايه داري آغازين : دوتا گاو داري . گوساله مي زايند. شير مي دهند. اقتصاد رشد مي كند . پير كه شدي آنها را مي فروشي و از پول آن زندگي باز نشستگي را به خوبي و خوشي مي گذراني.
سرمايه داري آمريكايي : دوتا گاو داري . يكي از آنها را مي فروشي. ديگري را مجبور مي كني كه به اندازة چهار گاو شير توليد كنه. تازه وقتي گاوت مي ميره شگفت زده ميشي ، كه چرا مرد.
سرمايه داري فرانسوي : دو تا گاو داري . اعتصاب مي كني كه آنها را سه تا كني. دولت گاوهايت را مي خرد.
سرمايه داري ژاپني : دوتا گاو داري . آنها را به يك دهم يك گاو معمولي تبديل مي كني. با اين تفاوت كه بيست بار بيشتر شير توليد مي كنند. سپس يك قطعة سخت افزار كامپيوتري توي مغزشان جا مي دهي كه تند تند شير توليد كنند. بعد هم آنها را به تمام جهان صادر مي كني.
سرمايه داري سنگاپوري : دوتا گاو داري . آنها دارند علف مي جوند. پليس دستگيرشان مي كند ، چرا كه فكر مي كرده آنها دارند آدامس مي جوند.
سرمايه داري انگليسي : دوتا گاو داري . هر دوتاش جنون دارند.
سرمايه داري اسكانديناويايي : دو تا گاو داري. تو جنون داري.
سرمايه داري ايتاليايي : دو تا گاو داري اما نميداني كجا هستند. بي خيال وقت نهار است.
سرمايه داري يوناني : دو تا گاو داري . گاو ها را به يك توريست مي فروشي “ Special price for you my frind “
سرمايه داري جديد به سبك شركت بوش و شركا ENRON : دو تا گاو داري .سه تا از آنها را به شركت خودت كه فقط در بازار بورس ثبت شده و اعتبار مالي اش را پسر عمويت در يك بانك جفت و جور كرده مي فروشي. بعد چهارتا گاوت را دوباره مي خري ، اين بار اما با تخفيف مالياتي براي پنج گاو. انحصار فروش شير شش گاو را در اختيار شركتي كه در دوبي ثبت است و متعلق به يكي از كارمندان شركت خيالي خودت است مي گذاري و او حقوق هفت گاو را به شركت ديگري كه باز هم فقط در بازار بورس ثبت شده مي فروشد. در گزارش سالانه گفته مي شود كه شركت مذكور هشت گاو داشته است و نه گاو به شركت شما فروخته است. شما هم يكي از گاوها را مي فروشي تا با پول آن رئيس جمهور آمريكا را كه باعث شده كه دو گاو شما بشود نه گاو ، بخري.
سرمايه داري به سبك عسگراولادي مسلمان : شما هيچ گاوي نداري. از اوضاع گاو تو گاو مملكت استفادة كامل را مي كني. سرمايه : بيست گرم ريش و پشم. يك مهر نماز و نقش سياه مهر بر پيشاني. صاحب يك گاو مي شوي. گاوي بزرگ. از پستانش هم شير مي دوشي و هم نفت. نفت را صادر مي كني و با دلار برگشتي شكر وارد مي كني .شكر را به قيمت صد برابر به دولت مي فروشي. دولت هم شكر را توزيع مي كند. شكر دوباره بر مي گردد پيش شما . آن را در بازار آزاد به قيمت خون مي فروشيد. از شير گاو پنير درست مي كنيد. براي فروش آن سيستم كوپني راه مي اندازيد . بعد كوپن ها را توسط عوامل خودي در بازار آزاد به چند برابر قيمت مي فروشيد. براي حلال كردن پول ها سهم خمس و ذكات رهبري را مي پردازيد و دست تمام آقازاده ها را در تجارت بند مي كنيد . همه را راضي مي كني كه هم به به چهچه گاوت را بگويند و هم نگويند بالاي چشمت ابروست. هر گاه يك مادر مرده اي هم مثل گنجي ، حيات نويي و.. بگويند آقا جريان اين گاو چيست. فرياد وا اسلااما بر مي داري كه اي ملت غيور مسلمان گاو از دستمان رفت.
0 نظرات:
ارسال يک نظر