Thursday، December 26، 2002

يك زنده ياد يا شادرواني يك زماني يك شعري گفته است كه به حال و روز جمهوري اسلامي بسيار مي خورد. خود اين شعر مرا ياد خاطره اي مي اندازد. سال اول رشتة ادبي بوديم . معلمي داشتيم كه آخوند بود و صد البته عضو مفتخر حزب رستاخيز ملت ايران . روزي سر كلاس درس معاني بيان بود. يك فعل مزخرف عربي بود كه بايد صرف مي كرديم. اين آخوند شاهنشاه نشان هم خيلي سخت گير بود . از قضا آن روز اولين نفري كه برد پاي تخته من بودم . گفت فعل كتب را صرف كن. ما هم گفتيم : كتب . كتبا . كتبوا بخش بعدي صرف فعل ها از خاطرمان پريد و دوباره شروع كرديم و سه بار كه اين به خاطرمان آمد: كتب . كتبا . كتبوا = سگ بچه در هوا بق بقوا معلم از خنده در خودش مي پيچيد و ما هم يك نمرة خوب براي اين شيرين زبانيمان نصيبم شد. حالا اين شعر هم گويا از ذهن اين شادروان يا زنده ياد كه نامش را هم نمي دانم همينجوري پريده است. ( البته شعر را كمي انگولك كرديم).
جمهوري اسلامي نابكا ر ، آزادي را مي كند
احتكر يحتكر احتكار

بر روش زشت آخونديش مي كند
افتخر يفتخر افتخار

مي كند هر روز در اين راه كج
ابتكر يبتكر ابتكار

هست ز وجودش دل مردم پر از
انزجر ينزجر انزجار

چند كشيم از پي در رفتنش
انتظر ينتظر انتظار

كاش كه ولايت شود گردنش
انكسر ينكسر انكسار