المعجم في معاير الوبلاگ عجم (7) ذكر شيخنا المرتضي ابن النگاهي
آن مقدم وبلاگيان ، آن معظم نايبان ، آن آذري با كرم و احسان، آن درياي ورع و عرفان، شيخ سانفرانسيسكويي ، المرتضي ابن النگاهي. از مشايخ كبير وبلاگستان بود. كه چندي رحل اقامت در سانفرانسيسكو از ولايت بلاد آمريكي انداخته بود. از عجايب روزگار بودي . گويند به انگليسي بيانديشيد، به تركي تكلم نمودي و فارسي را چون شكر بنوشتي. او را كرامات بسيار است كه گفتنش عمر ما را بس نيايد. نقل است كه دوازده سال روزگار مي بايستي تا به كعبه در رسد. در راه خار مغيلان بسيار در پاي او رفتي. برادري از بسييجيان روزگار خار از پاي او بيرون كردي و در پاي خود نمودي . از آن روزگار كينه از سينه اش رخت بر بست. از گفته هاي اوست كه : “ همنشيني با هكران ، مردم را بد گمان مي كند بر وبلاگيان. اگر كسي مرا به وبلاگيدن خواند ، دوست تر از آن دارم كه به طلب دنيا خواند. معرفت آن است كه در خود ذره يي خصومت نيابي ، الا به هكران “ . نقل است كه وبلاگ او را هك كردندي. از او پرسيدند چگونه اي ؟ گفت : “ چكونه باشد حال قومي كه وبلاگشان هك شود. مثل در دريا بودن و كشتي شكستن و هريك بر تخته ايي بماندن“ . گفتند: “ براستي كه صعب باشد “ . گفت : “ حال من هم چنين است “ . روايت است كه مي گفت : “ مردمان گويند : خدا و نان و بعضي گويند: نان و خدا . و من گويم : وبلاگ ، بي نان . وبلاگ، بي آب . وبلاگ، بي همه چيز“ . نقل است كه روزي شيخنا نشسته بود و وبلاگش را به روز مي كرد. همسايه اي داشت كبوتر باز. همسايه سنگي در كبوتران بيانداخت كه آنها را بپراند. سنگ آمد و يكراست بر مانيتور رايانه شيخ فرود آمد. و آن را بشكست. اصحاب شيخ شاد شدند و گفتند “ فردا به نزد اف. بي. آي. رود و شر اين كبوترباز دفع نمايد“ . فردايش شيخ مريدي را بخواند گفت : “ در آن باغ رو و تركه اي بياور“ . چون مريد تركه بياورد گفت : “ اكنون برو و به كبوتر باز ده و بگو اين كبوتران را بدين چوب بر انگيزد“ . گويند كبوتر باز همة كبوترها بفروختي و با نقدينه اش رايانه اي ستاندي و شب و روز به وبگردي مشغول گشتي. از گفته هاي شيخنا النگاهي است كه : “ فاضلترين عبادت در پشت رايانه نشستن و وبلاگيدن است “ . نقل است كه چون وفاتش نزديك رسيد گفتند: “ تو را فلان جاي در خاك كنيم كه آنجا مشايخ و بزرگان است“ . گفت: “ زنهار! من كيستم كه مرا در جوار چنان قوم خاك كنيد، بر بالاي آن تل خواهم ، آنجا خراباتيان و لوطيان ، سرخوشان و قماربازان در خاكند. در برابر ايشان مرا خاك كنيد كه ايشان به حقيقت نزديكتر باشند. كه بيشتر آب تشنگان را دهند. تمثال مطهر او بر سر در وبلاگش به يادگار مانده است. گويند اسرار غريبي در اين تمثال است . نه گريان است ، نه خندان . چون شيخ وفات كرد ، اصحاب كفتند: “ تمثال بر سر خاك او راست كرديم، هر بار يكي بيامدي و خراب كردي و ناپديد شدي و تمثال بردي“ . از استاد ابوعلي دقاق پرسيدند: “ چگونه باشد اين اسرار؟ “ . گفت : “ آن بزرگ در دنيا خود را پنهاني اختيار كرده بود و شما خواهيد كه آشكار كنيد“ . والله اعلم بالصواب.
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
0 نظرات:
ارسال يک نظر