المعجم في معاير الوبلاگ عجم (3) ذكر مولانا الحامد البنايي.
آن صاحب اسرار پشت پردة وحدت ، آن جوان كوشا و با همت، آن خداوند يقين بي گمان، آن خلوت نشين بي نشان ، آن فقير عدمي، صاحب يونيكد عجمي . مولانا شيخ الحامد البنايي. به نقل بيشتر مورخان و تذكره نويسان صاحب صد ها وبلاگ بودي و گويند “ لامپ “ هم از كارهاي اوست. نام او در جاهايي ابوطالب آمده كه قولي ناراست است و خود بر حامد يت خود اشاره كرده است.
آنچه آن را سايت ياهو گويد به نام
ختم شد بر الحامد، والسلام
من حامد نامم و اين شيوه نيز
ختم كردم چو حامد، اي عزيز
الشيخنا ريقماسي در رسالة خود “ العلوم الرايانه واوجود اي مايلانه “ آورده است كه در وبلاگستان چند تن بوده اند كه حقي عظيم بر گردن خلايق دارند. از جملة اين حضرات آيت بي نظير ، شيخ كبير “ الحامد البنايي“ است. گويند عجايبي خلق كردي كه زبان بي زبان پرشيا را به رمز واسرار مبدل نمودي ، چنانكه خلق در كل عالم توانستي با يك اشارت موشك خود آن رموز به زبان عجم برگرداندي. خدايش رحيم كناد. بخشندة بزرگي بود و به خلايق بسيار چيزها آموختي از جمله كش رفتن اسرار ديگران. يكي از وي پرسيد كه : “ ما پيش تو جمعي مي بينيم مانند زنان . ايشان چه قوم اند؟. “ گفت : “ فريشتگان اند كه مي آيند و سوالات رايانه اي دارند و من ايشان را جواب مي دهم.“ نقل است كه منكري پيش وي آمد و با طعنه گفت : “ فلان مشكل جاوه اسكريپت من كشف گردان “ . شيخ آن انكار در وي بديد. گفت : “ به فلان وبلاگ كه از آن يكي از دوستان ماست برو و از او سوال كن كه شاگرد ماست تا بر تو كشف كند.“ منكر بر خاست و بدان وبلاگ لوگ شد. هيولايي بديد سيب در دهان كه كرم ها از سيب بيرون زده بود و بر آنجا نوشته اي به خطي مرموز “ ماي ، ماي سلف، و ايرنه “ نوشته بود. چون اين هيبت بديد بي هوش شد و جامه نجس كرد و بي خود ، و خود را از آنجا با سرعت لوگ اوت كرد و كفش آنجا باز گذاشت و باز خدمت شيخ الحامد آمد و در پايش افتاد و توبه كرد. شيخ گفت “ سبحان الله ! تو كفش نگه نمي توان داشت و طهارت ، از هيبت مخلوقي . اسرار خالق يونيكد چگونه كشف تواني داشت. كه به انكار آمده اي كه مرا فلان سخن كشف كن !؟ “ روايت آورده اند كه مريدي شيخ حامد بخواب ديد. گفت : “ از منكر و نكير چون رستي؟ “ شيخ گفت : “ چون آن عزيزان از پاسوردم سوال كردند، گفتم : شما را از اين سوال مقصودي بر نيايد. به آن جهت كه اگر گويم، وبلوگم را هك كنيد. آنها از من گذشتند.“ از شيخ پرسيدند: “ لذت چيست .“ گفت : “ در آسايش بر خود بستن و در پس رايانه نشستن “ . در وبگردي قدمي راسخ داشت و همة عمرش در وبلاگري گذشت. در علوم رايانه كامل بود و تصانيف بسيار داشت در خلق عجايب و غرايب. از او به فرزندانش يك اي مايل آدرس ياهو كه به صنار نيرزيدي و يك لوگوي وبلاگي كه هيچكس به ديناري نبرد - به ارث رسيد. گفت : “ چهل سال آنچه آدميان مي خوردند، من نخوردم . يعني قوت من از جاي دگر بودي - گفت: “ سال هاي ديده باني ياهو مي كردم.“نقل است كه از او پرسيدند كه : “ كدام خصلت در آدمي نافع تر است ؟ “ گفت ‚ “ وبلاگ سازي. “ گفتند : “ اگر نبود .“ گفت : “ لينك دادن به آنان كه به تو لينك مي دهند.“ گفتند : “ اگر نبود.“ گفت : “ يونيكد سازي. “ گفتند: “ اگر نبود.“ گفت: “ خاموشي دايم .“ گفتند: “ اگر نبود.“ گفت: “ مرگ در حال. “ روايت است كه در بلاد پرشيا شري عظيم افتاد. خلايق تظاهرات مي كردند براي از بند رستن. و جنگي گرفت مابين اصول گرايان و اصلاح گرايان. چنان كه يكديگر را مي خوردندي. حامد را ديدند در بازار شادمان و خندان . گفتند “ اي حامدا ! چه جاي خرمي و شادكامي است؟ مگر نمي بيني چه شري خلايق را در گرفته است؟ حامد البنايي گفت : “ مرا چه باك؟ من بندة وبلاگم، تا نت اسكيپ و اينترنت اكسپلورر هست مرا غم نيست .“ خدايش بيامرزاد با همة عشقي كه به وبلاگ داشت از بهر طلب علم دكان وبلاگش را تخته نمود و خلق را در انتظار به روز قيامت گذاشت.“
ذكر حسين بن نوش آذر را پس از او مي آوريم . البته شايد كمي با فاصله ، چرا كه خلق را فرصتي بايد كه در سرگذشت اين بزرگان غور كند و بسيار بياموزد.
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
0 نظرات:
ارسال يک نظر